سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 4

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

جنبهء ادبى معارف چنان كه در رسالهء شرح حال مولانا ( ص 32 ) و اضافات و توضيحات ( ص 192 ) اشارت رفته است كتاب معارف مجموعه‌ايست از مواعظ و نصايح بهاء ولد و آنچه وى در جواب سؤال مريدان و ديگر پژوهندگان بيان كرده و يا برسم مجلس‌گويان تقرير نموده است و به‌طورىكه از مطالعهء اين كتاب معلوم مىگردد غالب مطالب آن تقرير افكار و انديشه‌ها و تصوّرات مؤلف است كه از مطالعه و تفكّر در آيات قرآنى و احاديث نبوى و يا تأمل در ملك و ملكوت بدانها رسيده و يا بسبب عروض حالتى جسمانى از قبيل دردسر و گرانى و در دندان ( ص 369 و 322 از طبع حاضر ) معانى بديع و غريب به روى روى نموده است و آنچه شگفتى مىنمايد قوت انتباه و انتقال اوست از مسائل بسيار جزئى و پيش‌پاافتاده كه نظائر آنها در شبانروز براى همه كس اتّفاق مىافتد بافكار دقيق و مطالب عالى كه در كتب مهمّ دينى و اخلاق و تصوّف اشباه و امثال آنها كمتر به نظر مىرسد و نظر به همين طرز انتباه و انتقال مىتوان گفت كه اين كتاب از جهت بيان مطلب باشعار گويندگان بزرگ شبيه‌تر است تا بكتب اصحاب استدلال و اهل تحقيق و به همين جهت خواننده پس از آشنايى به روش گفتار مؤلّف تصور مىكند كه به مطالعه و تأمّل در يكى از منظومات و قصائد دلپذير زبان فارسى مشغولست نه كتابى در تصوّف و تفسير قرآن و توضيح احاديث نبوى بخصوص كه تعبيرات شاعرانه و تشبيهات لطيف و استعارات و مجازات شيرين از جهت نظم ظاهر و اداء معانى جنبه شاعرانهء آن را هرچه قوىتر نموده است . نكتهء مهمّ ديگر صراحت گفتار مؤلف است در ذكر مطالب خصوصى و اعتراف او بنقصان احوال خود چنان كه گويد : نظيرش آنك سوى بامداد مرا حالتى پديد آمد كه دختر قاضى شرف را دوست مىگرفتم الخ ( ص 327 ) و مانند : در اين سخن بودم كه ناگاه سگ بانگ كرد و مرا مشوّش كرد و بىبى علوى برخاست و صبحدم پيش من آمد الخ ( ص 381 ) و مثل : هرچند هنر ورزم و زيرك‌تر مىشوم از خوار داشت مردمان نيك‌تر مىرنجم و كبرم زياده مىشود ( ص 425 ) راست است كه دختر قاضى شرف ( ممكنست مراد قاضى شرف محمّد بن عمر الكركويى باشد از معاصران محمّد عوفى . لباب الالباب طبع